عمل/عملی

تو کلینیک افق عمل کردم. چقدر زشت و نچسب بود. واردش شدم اصلا خوشم نیومد اما دیگه رفته بودم . حدودای ۸ رفتم توی اتاق عمل .همون یارو که تو اسانسور دیدیمش دکتر بیهوشی بود . چقدرم نچسب و زشت بود گفتم موضعی که نمیزنی ؟ گفت میترسی ؟ گفتم خاطره بد دارم 

خلاصه با کان پاره اومدیم خونه اولاش درد و تهوع و دلپیچه بعد شد درد و درد و خونریزی. الان دو روز گذشته و همچنان درد و هیشکی نمیفهمه که بابا این تخت گوشه اتاق برای استراحته نه تی وی روشن کنن بالا سرت و بگن بزن ستایش ببینیم اونم ساعت ۱۱ شب

مادر شوهر چی میگه این وسط ؟ الان نوه براش اوردم که هی میاد ؟

قرار شد شل کنم قرار شد بپذیرم چرا هنوز نمیشه ؟ چرا باید شکل چیزی بشم که اونان و من نیستم ؟

من ادم جمع نیستم 

من زن مو بلند دوست دارم

چاق شده !بدنش ول کرده

فکر میکنه هیچی نمیخوره. اینجا میگه چی گیرش میاد ؟ مگه ما چند شب شام داریم !!!! من ورزش میکنم!!!🙄😳حالا سه روز رفته

بعد چون ورزش میکنی باید چه قدر خوراکی بخوری ؟ کاش تو عقایدت تجدید نظر کنی ! کاش بخوای یه کم فرق کنی

از این بیمارستان به اون یکی از این دکتر به اون یکی

اول رفتیم بیمارستان اراد پیش دکتر ستایش ایشون دکتر ستوده نیا رو معرفی کردند و نامه دادند بعد بیمارستان پارسو بعد بیمارستان جم پیش دکتر تدین فر😐

فعلا هر دو برعمل اصرار دارند و این سیستم داغان بهتر نشده ! بین لیزر و جراحی ، جراحی پیشنهاد داده میشه اما میترسم ! کاش دکتر فردا بگه لیزر برات جوابگوست. کاش بگه

هفته پیش اتفاق افتاد و از یکشنبه اینطورا دردناک شد.قرار دکتر سه شنبه رو انداختم به چهارشنبه و سه شنبه رفتیم لباس کوه خریدیم . چهارشنبه رفتم دکتر داغون، داااااغووونا .طوری که نگام به‌دستای دکتر بود که نکنه بهم دست برنه‌. دارو داد و گفت اگه خوب نشد پسفردا بیا. قرار به قله پاشوره بود. با تله‌کابین رفتم کوه . خانم احمدی شدم😐 اونجا چهارقدم رفتم اوضاع بیریخت شد عین عرق سوز . تو کابین انقدجا به جا شدم که فکر کردم چطور میتونم توی مینی بوس بشینم ، تا برسم به دشت آزو

حتی ناهارمم خریده بود برام خورشت مصما بادمجون😉😁

خلاصه بهشون گفتم نمیام و خدا میدونه چقدر هممون دلمون گرفت 

راس ساعت ۱۲ امروز عکسام رو سر قله پاشوره اینجا گرفتم 😬 

توچالی بود که مرا از گمراهی رهاند گرچه به زور رفتم، به زورااا

پاشوره 😐

هفته پیش اتفاق افتاد و از یکشنبه اینطورا دردناک شد.قرار دکتر سه شنبه رو انداختم به چهارشنبه و سه شنبه رفتیم لباس کوه خریدیم . چهارشنبه رفتم دکتر داغون، داااااغووونا .طوری که نگام به‌دستای دکتر بود که نکنه بهم دست برنه‌. دارو داد و گفت اگه خوب نشد پسفردا بیا. قرار به قله پاشوره بود. با تله‌کابین رفتم کوه . خانم احمدی شدم😐 اونجا چهارقدم رفتم اوضاع بیریخت شد عین عرق سوز . تو کابین انقدجا به جا شدم که فکر کردم چطور میتونم توی مینی بوس بشینم ، تا برسم به دشت آزو

حتی ناهارمم خریده بود برام خورشت مصما بادمجون😉😁

خلاصه بهشون گفتم نمیام و خدا میدونه چقدر هممون دلمون گرفت 

راس ساعت ۱۲ امروز عکسام رو سر قله پاشوره اینجا گرفتم 😬 

توچالی بود که مرا از گمراهی رهاند گرچه به زور رفتم، به زورااا

داده جدید ! مربیگری بدنسازی

میگه حالا حالاها تعطیلین ! بیمه ات رد میشه ؟  بیمه بیکاری ثبت نام کردی ؟

میگم کسی رد نمیکنه. اونم کوتا بیان پول بدن . میگه برو دنبال مربیگری بدنسازیت . 

من ذهنم گیرتر از این حرفاس که بخوام بهش داده جدید بدم . حتی اون کلاس زبان لعنتی رو هم معلق کردم . فعلا ببینم با شنا چه میشه کرد هی از این شاخه به اون شاخه ! عین مصیبته! 

میگه کاری از دست من برمیاد ؟  میپرسم مثلا چی؟

میگه من  فکر نمیکنم من میپرسم ! 

از جمله‌ها‌ی امری این شکلی خوشم نمیاد . حرفی نمیرنم چون قبلش بهم گفت زرد شدی ( خاله زنک) 

ممکنه حرفی بشه و فکر کنه تلافی کردنه 

نمیخوام مربی بدنسازی بشم حداقل الان ! 

من یک پپه هستم 🙋🏻‍♀️

احترام !

ادما رو ول میکنن به امان خدا بعد میگن احترام ! ریدی با ریدی

رفتیم تخت بخریم عین دست خر دنبال من راه میره میگم خب چی مد نظرته ؟ میگه تو میخوای عوضش کنی هر چی تو میخوای ! میگم پس تو برا چی اینجایی ؟ برا پول دادن ؟  میگه بهت احترام میزارم 

میگم این احترام نیست تو میندازی گردن من که بعد هر چی شد بگی همونه که تو خواستی ( چیزی که بارها گفته) که دیگه حرفی برا گفتنم نمونه ، که اعتراضی نباشه

هیچی نمیخریم و هزار جور حرف مزخرف میزنیم و برمیگردیم و تهش این میشه که من مهربون نیستم و تغییر کردم و ببینم خودمو که چقدر تغییرات داشتم و ایشون بایه دختر چادری مذهبی مهربون ازدواج کرده

مغزم سوت میکشه

زر...زر...زر...

زر نزن

چهار دانگه