شورای حل اختلاف

خواب مامانش رو دیدم ، فوت شده بود تو خواب ناراحت بودم  فرداش خواستم  مثل خودش که سه شنبه‌ها پیداش میشد و میگفت ۸ سر  بهش پی ام دادم. اولش نتم قطع شد اما عاقبت  تو باشگاه سوار بر دوچرخه نوشتمش: مثل زخم سرباز میمونه ، باید درست تموم بشه

گفت تو نوشته بودی حوصله ام رو نداری منم گفتم چشم . گله گزارون زیاااد و سوء تفاهم بسیار . ..

گفت فکرات رو بکن همه رو بریز روی دایره. بالاخره با صحبت حل شد .

گفت نکن این کارو با ما ، نکن 

این بخشش که حرف رو گوش میده خوبه و میشینه تا کامل حرفات رو بزنی. بهش گفتم تو شروع کردنت خوب نیست اما ادامه دادنت از من بهتره

بهر حال تموم شد 

چهارشنبه ، عکس عدسی

امروز بهترم . بالا و پایین زیاد دارم اما امروز روز بهتریه چراش رو نمیدونم شاید بخاطر عکس عدسی باشه:)) اخرین بار دلم عدسی میخواست  امروز کسی که همیشه املت میخورده ...

بهرحال امروز ۱۴ ابان هست و ما تولدمون رو گرفتیم و ملت شهید پرور ظاهرا کرونا رو زدن به بدن . خاله ام امروز رفته دکتر و دارو بهش داده  و گفته اگه تب  کردی برو اسکن بده. خدا بخیر کنه

فردام قراره با شبی بریم داراباد ابشار :) هر دو هم داغونیم :) پیشنهادش کلبه  وزباد بود اما کمه باید بیشتر راه بریم خب

توهمه!

احوالش رو پرسیدم ‌هر چی فکر میکنم نباید اونجوری تموم بشه 

پرسید چی شده ؟  گفتم عین بی احترامیه که احوال یکی رو بپرسی بعدم چت رو ول کنی بری سراغ استوری... فرمودند توهمه و در اخر هم فرمودند حق با توعه 

این کلمه حق با توعه یجورایی شبیه خفه شوی خیلی مودبانه اس

گفت برم سر کسب و کار و یادم اومد اغلب وقتی ناراحتن با کار بیشتر خودشون رو مثلا سرگرم میکنند