شورای حل اختلاف
خواب مامانش رو دیدم ، فوت شده بود تو خواب ناراحت بودم فرداش خواستم مثل خودش که سه شنبهها پیداش میشد و میگفت ۸ سر بهش پی ام دادم. اولش نتم قطع شد اما عاقبت تو باشگاه سوار بر دوچرخه نوشتمش: مثل زخم سرباز میمونه ، باید درست تموم بشه
گفت تو نوشته بودی حوصله ام رو نداری منم گفتم چشم . گله گزارون زیاااد و سوء تفاهم بسیار . ..
گفت فکرات رو بکن همه رو بریز روی دایره. بالاخره با صحبت حل شد .
گفت نکن این کارو با ما ، نکن
این بخشش که حرف رو گوش میده خوبه و میشینه تا کامل حرفات رو بزنی. بهش گفتم تو شروع کردنت خوب نیست اما ادامه دادنت از من بهتره
بهر حال تموم شد