چه روزگاری اسماعیل
کل زمستون بیکار ، ماه رمضونم رفتیم بریم استخر مدیر عن معلوم نبود چش بود پاچه مون رو گرفت ، ازادگانم که کف استخر سوراخ شده اب میده و ریده. اونم از ارش که یاسری ریده!
یادم نمیره اول کرونا گفت شماها حسابتون از باقی جداس حالا کلاس رو داده به اون عنتر . البته که هنوزم میگم بذار حمالی کنه اما خب
ذهنم اشفته اس دارم با ارامبخش جمعش میکنم ، جمع خانوادگی ای که میخوام رو ندارم، از اون جمع های گرم . عسل هر روز شیفت و هر روز نبودنش اذیتم میکنه. علیرضام که کلا نیست
تو حال بد گفتم اون فالگیره برام فال بگیره اونم رید . گفت اون که یکی تو زندگیش هست اونم که ماشالا کنجکاوه
وعده پول و بهبود اوضاع رو داد ، نمیدونم چرا فوکوسم رو نمیذارم رو اون بخش؟ برا خودمم سواله
دیروز رفتیم خونه جدید مامان. قشنگ شده . هنوز فرش نشدم اما قشنگه
دیشب از استخر برگشتنی رفتم دنبال عسل دم لمیز ونک . دلم یهو زاپاتا خواست . خروجی رو اشتباهی رفتم و از پالیزی سر دراوردم . چسبید ، خوشمزه بود .
یجور بدی ام ، یجور خیلی بد . البته که حال مردم کلا خوب نیست
تورم و قیمتا، سگ دو زدنا و به هیچ کجا نرسیدنا بی تاثیر نیست
میخوام برم درکه ، سرم درد میکنه . دارم امور اداری رو انجام میدم که بلکه برم
راستی میرم کلاس رقص . حرکت نگاره ، و کلاس رقص کلاسیک هفته پیش مریض شدم و نشد که برم این هفته باید دید چطور میشه
روزای خوب در راهن. شایدم الان تو روزای خوب هستیم و نمیدونیم
الله و اعلم