اومد گفت بریم پیاده‌روی گفتم میخوام برم قله داراباد. گفتم اگه میای بریم یه جای سبکتر. رفتیم و رسیدیم به تابلوم داشت داد میزد که دلم ... میخواد که یهو من سلام علیک کردم و گفتم عه شما:) حدسی شناختم 

سعیده سختش بود راه بیاد یه کم البته  بهش گفتم مزاحم شما نشیم بهم چشم غره رفت :) خلاصه ... رفتیم تو راه میگه این یارو مجرده یا متاهل ؟ چرا نمیپرسی؟ 

میگم چی بپرسم اخه که چی ؟گفت خوبه تو رو شوهرت دادن و گرنه عین من مونده بودی:)) دست و پا نداری

تو برگشت یهو دیدم میخنده و میدوعه 😳😳 تعادلش رو از دست داده بود و طرف گرفتش و گرنه تا دم استخر قل میخورد و میرفت پایین

رسیدم پایین خداحافظی کردگفتم پس ایشالا ۶ ماه دیگه میبینمتن ، خندید گفتم اینستا دارین ؟ گفت اهل فضای مجازی نیستم این شماره منه  و توی واتس اپ هستم